حکمت کهن
علوم باطنی ، فراروانشناسی

متافیزیک و فلسفه نخستین از دیدگاه دکارت

تعمق های متافیزیکی - موضوع هستی - متافیزیک دکارت

دکارت در کتابش با عنوان “تعمق های فلسفه نخستین” خود را دارای فلسفه تخستین معرفی می کند. در زمان حیات دکارت این کتاب با عنوان “تعمق های متافیزیک” منتشر شده بود. بنابراین باید در نظر گرفت که این کتاب جوابی به سئوالات کلاسیک متافیزیک می دهد… بنابراین دکارت به دنبال شک می رود تا براساس قطعیتی جدید فلسفه نخستین را یایه گذاری کند. دکارت برای این منظور از شک سیستماتیک سخن به میان می آورد .که آن را به عنوان تعلیق همه متافیزیک بتوان خواند…

0 280

رنه دکارت. متافیزیکمتافیزیک و فلسفه نخستین از دیدگاه رنه دکارت

تعمق های متافیزیکی

متافیزیک نزد رنه دکارت موضوع هستی.را به صورت سیستماتیک بررسی نکرده است. دکارت همه توجه خود را صرف فعالیت ” من فکر می کنم”.یا cogito کرده است.که منبع ذهنی هستی می باشد. رنه دکارت. خودشناسی

درواقع چنین به نظر میرسد.که متافیزیک به “خودشناسی” جابه جا شده است. بنابراین در معنای واقعی کلمه متافیزیک نزد دکارت وجود ندارد.

دکارت در کتابش با عنوان “تعمق های فلسفه نخستین”.خود را دارای فلسفه نخستین معرفی می کند. در زمان حیات دکارت این کتاب با عنوان “تعمق های متافیزیک”.منتشر شده بود. بنابراین باید در نظر گرفت.که این کتاب جوابی به سئوالات کلاسیک متافیزیک می دهد. از جمله این سئوالات این هاست: خودشناسی

هستی چیست؟.اساس آن چیست؟  

اگر از هستی به خود یا ضمیر یا ego برویم.و cogito را در هر آنچه وجود دارد.در نظر بگیریم همین cogito تعیین کننده هستی خواهد بود. هستی  از آن معنی می یابد.و قابل درک می شود.

از این حیث هستی واقعی همان.ego cogito یا ضمیر فکر کننده است. هستی به ضمیر اول شخص مفرد برمی گردد. که همان “من هستم”.می باشد. دکارت داده های فلسفه نخستین.را طبق cogito تغییرشکل داده است. رنه دکارت

در سال ۱۶۷۴ کتاب دکارت از عنوان “تعمق های فلسفه نخستین”.به “تعمق های متافیزیک” توسط Duc de Luynes تغییر یافت. این سئوال مطرح است که:

آیا کلمات متافیزیک و فلسفه نخستین مترادف هستند؟

اگرچه دکارت در برخی موارد.کتابش را متافیزیک نام نهاده است. اما ترجیحا آن را فلسفه نخستین نام گذاری کرده است. زیرا در این کتاب نه تنها به موضوع خدا و روح.بلکه به موضوعات نخستین که می توان.در فلسفه آنها را شناخت پرداخته است. بنابراین موضوع فلسفه نخستین از موضوع متافیزیک گسترده تر است. خودشناسی

بنابراین متافیزیک نزد دکارت دانش عموم هستی آنطور که هست.، نیست. (یعنی طبق نظر ارسطو). این دانش عمومی نزد دکارت عنوان فلسفه نخستین را دارد.زیرا به شناخت همه آنچه درجه نخست.را در فلسفه دارد می پردازد. رنه دکارت

این نظر دکارت از نظر دونس اسکات گرفته شده است. وی نیز متافیزیک را به نخستین موضوعات فلسفی مربوط می دانست.

رنه دکارت، متافیزیک ، نخستین موضوعات فلسفی

شک ، قطعیت ، فلسفه نخستین

آنچه نزد دکارت برای اولین بار مطرح شده این است که.: نخستین موضوعات شناخت را باید.طبق ترتیب و روش خاصی بررسی کرد. او در کتابش با عنوان”بررسی شده با روش” در سال ۱۶۳۷ نوشته است. : نخستین تعمق نزد دکارت همانطور که از عنوانش “از چیزهایی که می توان.با شک حذف کرد”.مشخص است. با شک همراه است.که مشخص می کند.که نمی توان به همه چیز شک داشت. زیرا اگر شک می کنیم.به دنبال قطعیتی هستیم.که بتوانیم بر مبنای آن فلسفه نخستین را یایه گذاری کنیم.

بنابراین دکارت به دنبال شک می رود تا براساس قطعیتی جدید فلسفه نخستین را یایه گذاری کند. دکارت برای این منظور از شک سیستماتیک سخن به میان می آورد .که آن را به عنوان تعلیق همه متافیزیک بتوان خواند. خودشناسی

دکارت همه حدسیاتی را که در همه عمر به دست آورده و قطعیتی درباره شان ندارد مورد شک قرار می دهد. و سعی در برقرار کردن یایه و اساس محکم و ثابتی  برای علوم دارد.

یارمنیدس و افلاطون از حدسیات سخن به میان آورده بودند.  و آن را به دانسته های حسی که هنوز علم نیستند مربوط دانسته بودند. اساس شناخت نزد افلاطون همان ایده ها هستند.

همه متافیزیک در امید به کنار گذاشتن این فرضیات پی ریزی شده است.  افلاطون برای کنار گذاشتن این فرضیات از ایده ها سخن رانده است.

از نظر دکارت شناخت روی اصولی است که قطعیتی ندارند . دکارت  به جای بررسی این اصول شناخت به اطمینان یافتن درباره ترتیب این اصول پرداخته است. سئوالی که اینجا مطرح می شود این است که:.چگونه می توان از اصولی که منبع همه قطعیت و اطمینان ماست مطمئن شد.؟

شک رادیکال

نخستین تعمق در کتاب دکارت به جواب دادن به این سئوال مربوط است. دکارت برای اطمینان یافتن از اصول شناخت به شکی رادیکال می پردازد. به این معنا که این شک باید به ریشه همه اطمینانی که قبلا داشته ایم برسد. طبق نظر دکارت برای از بین بردن همه حدسیات گذشته نیازی نیست که نشان دهیم همگی آنها اشتباهند. زیرا بررسی همه آنها به زمانی نامحدود نیاز دارد که از توان ما خارج است. تنها کافی است که به ریشه دانش حمله کرد. چرا که وبرانی پایه های دانش لزوما ویرانی باقی ساختار آن را نیز شامل می شود. خودشناسی

دکارت می گوید.که همه این فرضیات از حسیات آمده است. حسیات می تواند.ما را بفریبد. از نظر او ممکن است.شخصی را از دور تصور کنیم. درحالی که در واقع یک درخت باشد نه یک انسان.

از نظر دکارت هرگز نباید.به آنچه ما را یک بار فریب داده دوباره اطمینان کرد. بنابراین یک بار برای همیشه حسیات را کنار می نهیم. اما علاوه بر حسیات بسیار چیزهای دیگر هم هست.که درباره شان شکی به خودمان راه نمی دهیم. دکارت دو علت را برای شک کردن نسبت به آنها لازم می داند.

دیوانگی و رویا.
دکارت می پرسد.که چه کسی می تواند.به ما اطمینان دهد.که از عقل بهره مندیم.

 

بیشتر بخوانید:
ملاحظاتی درباره مدیتیشن

 

منبع کانال حکمت کهن وبلاگ حکمت کهن (هرمس) 1 وبلاگ حکمت کهن (میکائیل) 1
ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

« Translate - ترجمه »
֍ هدیه حکمت کهن - برای دریافت هدیه خود کلیک کنید.دریافت هدیه